نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ توسط علی | نظرات ()
می نویسم
می خوانم و فریاد می زنم
همیشه دوستت دارم
اما حیف که
دوست داشتن همیشه کافی نیست......
بی تو دیگه نمی تونم
ذره ذره تموم شدم
ای بی وفا ای مهربون
تو رفتی و تنها شدم
حالا می گم بیا ولی
انگار دیگه نمی تونی
یکی دیگست تو زندگیت
اینو از قلبت شنیدم
می دونی گریه می کنم
شبا یرای عشق تو؟
نمی رسم یه تو ولی داد می زنم دیوونتم
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠ توسط علی | نظرات ()
من پی تو، تو به دنبال خودی ، تازگی ها تو چه خودخواه شدی !!
خوب بودی چه شده بد شده ای؟ ، از کجا پیش چه کس رد شده ای !؟

![]()

![]()
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠ توسط علی | نظرات ()
تا دشت پرستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پای
تا دشت یادها
هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دوردستها
پرواز کن
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من


